هی لعنتی . . .
میخواهم توصیف ات کنم
خیاط نبودی . . .
اما خوب وصله های جور واجور به من زدی.
آشپز نبودی. . .
اما چه آش چربی برایم پختی.
کفاش نبودی . . .
اما چه به اندازه کفش رفتن ام را دوختی.
عجب طعم گسی داشت دروغ هایت
وقتی به خورد گوشهایم میرفت . . .
تمام ذهنم را جمع میکرد
و من . . .
دیوانه نبودم . . .
اما چه دیوانه وار دوست ات میدارم هنوز!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 8:57 توسط Amir mohammad madani
|